![]() |
![]() |
|
| معجزه ی جوونی |
|
دوست داری بگم می خوام هر روز با صدات از خواب بیدار شم و بعد بگم با ساعتم بودم.؟
دوست داری بگم می خوام کنار تو بخوابم بعد بگم با بالیشتم بودم.؟ دوست داری بگم می خوام باهات حرف بزنم بعد بفهمی با یاهو هلپر بودم.؟ دوست داری بگم چرا رفتی بعد بفهمی با برق بودم.؟ این دفعه میگم دوستت دارم ولی با خوده خودتم........... سلام به تو دوست عزیز ضمن عرض تشکر و قدردانی و دست شما درد نکنه از همه ی عزیزانی که با دادن نظراتشون منو تنها نذاشتن. قربون همتون
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 21:39 توسط مهلا |
|
|
به نام خدا
سلام به شما دوستان عزیز با عرض پوزش من یه دو سه هفته ای نیستم. می خوام برم مسافرت برام دعا کنین که به سلامت برم و برگردم و بتونم به همه ی شما دوستان عزیز که تو این چند وقته هوای منو داشتین و به من محبت کردین سر بزنم.
دوستتون دارم مهلا |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 22:5 توسط مهلا |
|
|
گوش کن جاده صدا می زند از دور قدم های تو را.
چشم تو زینت تاریکی است. پلک ها را بتکان، کفش به پاکن و بیا و بیا تا جایی که پر ما به انگشت تو هشدار دهد. و زمان روی کلوخی بنشیند با تو و شب اندام تو را، مثل یک قطعه آواز به خود جذب کند پارسایی است در آنجا که تو را خواهد گفت بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه عشق تر است.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 21:40 توسط مهلا |
|
|
دلم جز مهر مهرویان طریقی بر نمی گیرد
ز هر در ، میدهم پندش ولیکن در نمی گیرد میان گریه میخندی که چون شمع اندر این مجلس زبان آتشینم هست ولیکن در نمی گیرد چه خوش صید دلم کردی، بنازم چشمت مستت را که کس مرغان وحشی را از این خوشتر نمی گیرد خدا را رحمی ای منعم که درویش سر کویت در دیگر نمی داند رهی دیگر نمی گیرد.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سیزدهم مرداد 1385ساعت 14:36 توسط مهلا |
|
|
این چند وقته اصلا حال نوشتن ندارم .این الطاف بی حد و حساب شما هم که چپو
راست شامل حال ما میشه حسابی ما و شرمنده کرده، خودش کلی ایجاد انگیزه میکنه. خلاصه ما از کسی توقعی نداریم و راضی هم نیستیم محض این دلی که در به در شده خودتون و به درد سر بندازین. شما هم که سایتون زیاد شده از سر ما، دیگه هم بیشتر از این جا نداره واسه این همه محبت وبلاگ ما. ولی با تشکر از شما میخوام بگم اگه میشه ما رو تنها نذارین ، توی وبلاگ خودمون جا نذارین بیخیال یه بارم که شده محض ما.... غصه نخور فدای سرت.... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 11:52 توسط مهلا |
|
|
در تمام لحظه هايم هيچكس خلوت تنهاييم را حس نكرد
آسمان غم گرفته هيچگاه بركه طوفانيم را حس نكرد آنكه سامان غزلهايم از اوست بي سرو سامانيم را حس نكرد |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 11:35 توسط مهلا |
|
|
در بازارچه اي راه مي رفتم كسبه ها فرياد ميزدند حراج كرده ايم؟
كسي احترام را به حراج گذاشته بود ديگري عشق، محبت ، عاطفه، صداقت....... جلو تر رفتم انبوه زيادي بود هر طور بود خودم را رساندم چشمم در چشمانت گم شد و ديدمت تو با آرامشي عظيم و بي رحمي كامي امانتي را كه به تو سپرده بودم به حراج گذاشته اي آقا چند؟ آهاي مردم تو به خداي گندم زار قلبم را انقدر مفت نخريد. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 11:28 توسط مهلا |
|
|
مسافر به انتظارت خواهم ماند تا ابد برای همیشه زیرا که میدانم به سوی من باز خواهی گشت پس با همه ی توانم تلخی این انتظار را تحمل می کنم به انتظارت خواهم ماند زیرا قلب من با هر تپش خود آهنگ خاطرات گذشته را می نوازد. قلبی که خاطره ها و خوشی ها تا ابد در آن مدفون است. حتی اگر بدانم جسمت هم به سوی من باز نمی گردد باز به انتظارت خواهم ماند. شاید روزی صدای پا ای را بشنوم که از آن تو باشد........ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 11:12 توسط مهلا |
|
|
شبی از پشت یک تنهایی غمناک و بارانی تو را با لهجه ی گلهای نیلوفر صدا کردم
تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس تو را از بین گلهایی که در تنهاییم رویید با حسرت رها کردم و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی دلم حیران و سرگردان چشمانیست رویایی و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم همین بود آخرین حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگینت حریم چشمهایم را به روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم نمی دانم چرا رفتی؟ نمی دانم چرا شاید خطا کردم! و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی نمی دانم کجا، تاکی، برای چه! ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر می داشت تمام بالهایش غرق در انده غربت شد و بعد از رفتنت آسمان چشمهایم خیس باران بود و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد و بعد از رفتنت دریاچه بغضی کرد کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد و من با آنکه می دانم تو هرگز نام من را با عبور خود نخواهی برد هنوز آشفته ی چشمان زیبای توام برگرد ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد و بعد از این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت تو هم در پاسخ این بی وفایئها بگو در راه عشق و انتخاب تو خطا کردم و من در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر نمی دانم چرا؟! شاید به رسم عادت پروانگیمان باز برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم....... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 10:39 توسط مهلا |
|
|
در مني و اين همه ز من جدا
با مني و ديده ات به سوي غير بهر من نمانده راه گفتگو تو نشسته گرم گفتگوي غير غرق غم دل به سينه مي تپد با تو بيقرار و بي تو بيقرار واي از آن دم كه بي خبر ز من بر كشي تو رخت خويش از اين ديار سايه توام به هر كجا روي سر نهاده ام به زير پاي تو چون تو در جهان نجسته ام هنوز تا كه بر گزينمش به جاي تو شادي و غم مني به حيرتم خواهم از تو در تو آورم پناه موج وحشيم كه بي خبر ز خويش گشته ام اسير جزبه هاي ماه گفتي از تو بگسلم..... دريغ و درد رشته وفا مگر گسستني است بگسلم ز خويش و از تو نگسلم عهد عاشقان مگر شكستني است ديدمت شبي به خواب و سر خوشم وه، مگر به خوابها ببينمت غنچه نيستي كه مست اشتياق خيزم و ز شاخه ها بچينمت شعله مي كشد به ظلمت شبم آتش كبود ديدگان تو ره مبند..... بلكه ره برم به شوق در سراچه ي غم نهان تو |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم تیر 1385ساعت 15:6 توسط مهلا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من آن یاس کبودم که دلم می خواهد از عطر گیسوان تو را مست کنم و با زیبایم چشمانت را خیره نمایم و به یاد داشته باش مرا تنها در آن عطر و زیبایی نبینی. آن چه را که هستم نگاه کن و اگر آن را زیبا و معطر یافتی از عشق سیرابم کن.
|
| نوشته های پیشین |
|
85/06/01 - 85/06/31 85/05/01 - 85/05/31 85/04/01 - 85/04/31 |
| پیوندها |
|
عاشق نشو با مهتاب شب پاتوق بچه های خوزستان(بچه های باصفای اهوازی) مهتاب (برای همیشه) پسری تنها باقلبی شکسته |
|
RSS
|